سرزد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدای بهانه ای !!
سرزد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدای بهانه ای !!
به مجنون گفت روزی ساربانی چرا بیهوده در صحرا دوانی
اگر با لیلیت بود سرو کار من اورا دیده ام با دگر یاری
سرزلفش به دست این و آن است تورا بیهوده در صحرا دوان است
زحرف ساربان مجنون فغان کرد جوابش این رباعی بیان کرد
درخت بی ثمر هر کس نشاند دوای درد مجنون را بداند
میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتر می چراند
آدما از جنس برگند
گاهی سبزند و گاهی پائیزو زردند
زمستون دیده نمیشن تابستون سایه بون سبزند
آدما خیلی قشنگند حیف که هر لحظه یه رنگند!!
در غربتی تاریک وسرد از غم حکایت می کنم
امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد؟؟؟!!!!!!!!
ساعتي در خود نگر تا کيستي.. از کجايي، از چه هستي، چيستي... در جهان
بهرچه عمري زيستي....جمع هستي را بزن بر نيستي
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون
نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی
حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست
از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم
هركه آرد سخن عشق به آن ميخندم
روزي از عشق دلم سوخت كه خاكستر شد
بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم